خواب ديدن و اتفاق - هستي خانوم و بابايي

خداوندِ سبحان، شخصِ بلندْ آرزويِ بدکار را دشمن مي دارد . [امام علي عليه السلام]

نوشته شده توسط: هستي خانوم و بابايي

+ خواب ديدن و اتفاق

سلام


يکي از دوستان هميشه ميگه چرا غمگين و ناراحت ؟


هميشه ميگه مرد گريه نميکنه ¤ اما مگه ميشه ؟


امروز صبح داشتم با يکي از دوستانم حرف ميزدم


ميگفت ديشب خوابتونو ديدم


ميگفت خواب ديدم که تو و هستي به من چيزي مي دادين اما جزييات خوابو يادم نيست


اولش من دلوابس هستي شدم که خونه بابا بزرگشه گفتم شايد ازش بيخبرم براشاتفاقي افتاده باشه


و دوستمون هم گفت که يه زنگ بزنم


و


قرار بود  برم براي مراسم ختم عموي دوستم در يکي از روستاها  من و دوستم سوار ماشين شديم و حرکت کرديم  ما در جلو نشسته بوديم


و دو بچه و يه زن و مرد در عقب ماشين 


سر يه سراهي ماشين ما با سرعت ??? کيلومتر در حال حرکت بود و راننده هم سرعتشو کم نکرد در همين حين يه بيکان وانت  از سمت راست قصد رفتن در جهت مخالف ما رو داشت  و يهو بيچوند جلوي ماشين ما


چشمتون روز بد نبينه راننده ما هول شده اول به سمت بيکان وانت  رفت اما تونست بهش برخورد نکنه و بيچوند سمت راست ا يه دره برگشت و جلومون يه بل ديگه بود با همون سرعت  به بل زديم و تا ?? متري در حال ملعق زدن


توي يه زمين کشاورزي به زمين برخورد کرديم بعد يه بشت و برگشت ماشين روي چهار چرخ نزديک ?? متر هم ليز خورديم


منم که جلو نشسته بودم داشتم مي ديدم چه بلايي سرم مياد


بر عکس کساني که ميکن هيچي نديدم


من ديدم با چشم خودم مرگ رو ديديم


الان که دارم مي نويسم دست وبام ميلرزه  و نمي دونم چي بنويسم و چطور اون صحنه رو توصيف کنم


اما به قول دوستم هرچي تابلو کنار جاده بود را در هم شکست و هزار نفر کمک کردن تا تونستيم ماشين رو بالا بکشيم


ولي


ولي بهر حال بخير گذشت


بهتره من هم برم صدقه بدم و شکر خدا را بجا بيارم


بس فعلا


نظرات شما ()


ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[28/12/1386- 12:5 ص]
[16/9/1386- 5:23 ص]
[19/8/1386- 5:40 ص]
[19/8/1386- 5:40 ص]
[19/8/1386- 5:40 ص]
[19/8/1386- 5:40 ص] خونه بابا بزرگ
[19/8/1386- 5:40 ص] خواب ديدن و اتفاق
[19/8/1386- 5:40 ص]
[19/8/1386- 5:40 ص] هستي در حرم احمد ابن اسحاق
[19/8/1386- 5:40 ص] بازم يادش کرديم
[19/8/1386- 5:40 ص] فقط همين
[19/8/1386- 5:40 ص] خبر خوش از هستي

پنجشنبه 31 مرداد 1387

امروز: 2 بازديد

ديروز: <**> بازديد

فهرست

[خـانه]

[ RSS ]

[شناسنامه]

[پست الکترونيــک]

[ورود به بخش مديريت]

آشنايي با من

خواب ديدن و اتفاق - هستي خانوم و بابايي
هستي خانوم و بابايي[11]
يه دختر 19 ماهه هستم که مادرم فوت کرده و الان با بابا زندگي ميکنم و چون خيلي کوچيکم و دستم به صفحه کليد نميرسه موقتا به پدرم وکالت دادم تا برام بنويسه

اوقات شرعي

لوگوي دوستان





لينک دوستان


آواي آشنا

جستجوي وبلاگ من

:جستجو

با سرعتي بي‏نظير و باورنکردني
متن يادداشت‏ها و پيام‏ها را بکاويد!

اشتراک

نام:

ايميل:

 

ضرب المثل

شعر حافظ

طراح قالب

www.parsiblog.com

تعداد 930 بازديد